RSS
 

در مورد مناطق بود و باش پشه یی ها

30 جولای

محمد زمان کلمانی: پشه یی ها که یکی از اقوام افغانستان اند بصورت عموم از قدیم الایام در جنوب سلسله کوه هندوکش مسکن گزیده اند. به عبارت دیگر در قسمت اعظم شمال غرب گندهارا یا حوزه دریای کابل در طی هزاران سال و قرون متمادی زندگی کرده و بعد به مرور زمان به سایر مناطق دور و نزدیک خویش مهاجرت و نقل مکان نموده و پراگنده شده اند. قسمیکه از برخی اسناد و شواهد بر می آید، پشه یی ها سابق در مناطق وسیعتر از ساحه فعلی آن زندگی می نمودند، ولی به مرور زمان بنابر علل ترک جای و یا زبان خویش از وسعت آن کاسته شده است.

چنانکه آمده است: در اواخر قرن دهم و اوایل قرن یازدهم، محمود اولین سلطان مسلمان سلاله شاهان ترک که در غزنی فرمانروایی دارد، یکتعداد حملات متوالی (به تعداد ۱۲ یا ۱۴ مرتبه) را در جریان تهاجمات مسلمان سازی هندوستان در گندهارا (وادی پشاور فعلی) انجام میدهد… گندهار که بحیث (باغ شمال) شناخته میشد به هنگام مرگ او به یک زمین ویرانه و متروک تبدیل میگردد، مزارع حاصلخیز و باغهای میوه یکجا با کانال های که آنها را آبیاری میکرد (ساحاتیکه هنوز هم علایم آن در قسمت های غربی آن دیده میشود) همه معدوم می شوند. تعداد زیاد شهر های سنگی، سومعه ها و توپی ها با آثار و مجسمه های گرانبها و مقدس مورد غارت ، آتش سوزی و تخریب قرار گرفته و با خاک یکسان میگردد.

منطقه با قرار گرفتن در حالت ویرانی و بی جمعیتی، بزودی به یک بیابان، قرارگاه جانوران وحشی و پناه گاه دزدان مبدل میگردد. یکتعداد باشندگان فراری بتدریج به خانه های ویران خود برگشته، تعداد آنها به تدریج افزایش یافته و تا اندازه ی آنجا را احیا می کنند، مگر تعداد مجموعی آنها بی اندازه کم بوده…(۱)

تغیر عقیده مردم در تحت چنین اجباری صرف ظاهری بوده و آنها به سرعت در جریان جانشینان محمود به عقیده قبلی خود بر میگردند، تا اینکه در زمان شهاب الدین غوری در قرن دوازده یک تجدد اسلامی در تمام هند بوقوع میپیوندد… (۲)

هنگامیکه اسلام پیشروی تدریجی و دوامدار خود را در بین مردم مشرک همسایه ادامه می دهد یک قسمت بزرگ آنهایکه در تماس مستقیم با مسلمانان بوده عقیده اسلامی را قبول نموده و به مرحله وسطی نیمچه مسلمان یا نیمه مسلمان ارتقاع مییابند… لذا گندهاری های مسلمان شده حالا به دو بخش بزرگ صافی و گندهاری تقسیم می شوند. آنها حدود ۱۲۰۰۰ فامیل را تشکیل میدهند که در جوامع کوچک در تمام منطقه، از سوات و باجور تا لغمان و تگاو پراگنده اند…(۳)

در حال حاضر مردم پشه یی در قریه های پشه یی، ده ملخ، ده زیارت، غوندی، پلوته، الیشنگ، گنجاوڼ، کرنج، تگرک یا ترگرک و گلارام مرکز لغمان، در اده پوره، کلالان، پتورگمبه، قلعټک، نوآباد، چارباغ، اومیړ و کشموند ولسوالی قرغه یی، در دره ها و مناطق کلمان، ساو، نورلام صاحب، منگو، تپاک، تک، سالو، قلعټک نیازی و قریه های دیگر ولسوالی الینگار، در دره های ماسموت، پوین، گونپال، مایل و در قریه های دره هموار ولسوالی الیشنگ و در بسیاری از دره ها و قریه های ولسوالی دولت شاه ولایت لغمان، در اکثر دره ها و قریه های ولسوالی نورگرام، دوآب و منطقه کوردر ولسوالی وامای ولایت نورستان، در تمام دره ها و قریه های ولسوالی های کوهبند و اله سای و برخی مناطق، جلگه ها و قریه های ولسوالی های کوهستان، نجراب و تگاب ولایت کاپیسا، در تمام قریه های ولسوالی دره نور و اکثر قریه های ولسوالی شیوه و یا کوز کنر و در بخش دامان ولسوالی بهسود و شهر جلال آباد ولایت ننگرهار، در اکثر مناطق ولسوالی نورگل و برخی قسمت های ولسوالی های چوکی و چپه دره ولایت کنر که از مناطق اصلی و آبایی آنها بوده و نیز در شهر کابل، دره ی اوزبین ولسوالی سروبی و دره پشه یی ولسوالی پغمان ولایت کابل، در ولسوالی های مالستان و جاغوری ولایت غزنی، در برخی مناطق ولسوالی های خوست، فرنگ، اندراب، دهنه غوری، بغلان مرکزی و شهر پلخمری ولایت بغلان، کم و بیش در ولسوالی کشم بدخشان، در نارچمن ولایت تخار، در برخی حصص مرکز و ولسوالی های خان آباد، امام صاحب و دشت ارچی ولایت کندز، در بودنه قلعه ی ولسوالی شولگره ی ولایت بلخ، در برخی حصص ولسوالی افغان کوټ ولایت فاریاب و ولسوالی های گذره و انجیل ولایت هرات که در زمان امیر عبدالرحمن خان از کلمان تبعید گردیده و در دیگر حصص ولایات شمال کشور(۴) که اکثراً زبان خویش را از دست داده و به زبان های دری، پشتو و یا ازبکی تکلم می نمایند، بود و باش می کنند، که طی مرور زمان از مناطق اصلی خویش که قبلاً از آن تذکر بعمل آمد نقل مکان نموده اند، و نیز بنابر عوامل گوناگون عده ی از پشه یی ها از گذشته های خیلی دور تا همین اواخر به بیرون از مرزهای کنونی بویژه شرقی و غربی کشور مهاجرت نموده، به جز پشه یی های لاهور پاکستان که در آنجا بنام کوهستانی شهرت یافته و قبل از بوجود آمدن پاکستان در آنجا سکونت داشتند، دیگران زبان پشه یی خویش را یا به کلی از دست داده و یا به مرور زمان از حالت اصلی آن تغییر نموده است.

نویسنده ی ورزیده داکتر سید چراغ حسین شاه از یک قریه پشه یی تذکر به عمل می آورد که در نزدیکی قریه تاجه زی لکی مروت، کنار دریای کمبیلای پاکستان موقعیت دارد و نیز در منطقه پاکستان از جاهای یاد آوری می نماید که گرفته شده از نام پشه یی میداند و علاوه می نماید که قوم پشه یی در سند نیز آباد مانده و زبان سندی را متاثر ساخته است. موصوف به استناد قول محترم شاهین مینویسد که گویندگان این زبان امروز نیز در علاقه لاړ سند یافت میشوند. به نظر موصوف جپسیان مردم بر آمده و خانه بدوش منطقه جنوبی پشتونخوا است، زبان جپسی یک شاخه ی از زبان پشه یی بوده و مردم جپسی در اصل پشه یی اند.(۵)

پشه یی ها را در ایران، قفقاز و دیگر جاها به نام چرکس نیز مینامند که در زبان بومیان قفقاز غربی به معنی مردم کوهستانی است و نیز چرکس گرفته شده از چر، چریدن و چراگاه، به نظر میرسد که در زبان اوستایی، فارسی و پشه یی نیز معمول است. به ويژه در پشه یی چرکس از مصدر (چریک) به آنهای گفته میشود که در پی چرش و چریدن باشند یعنی به مردم مالدار و صاحب مواشی اطلاق شده میتواند. بعضی ها مراقی ها یا مراغی را که به پشه یی نیز معروف هستند از تبار چرکس ها دانسته که در این صورت نیز مراغی با مرغزاری و چراگاهی نزدیک است که هر دو نام – کوهستانی و چراگاه – برای مالداران قابل اهمیت بوده و لازم و ملزوم یکدیگر اند. مراغیان به نقل از دهخدااز طبقه پشه یی (لابد از ریشه ی پاشایی و پادشاهی) و وورق (جنگجو، قوچاق، کوزاک) ، آزادلی (آزاد شده گان) تشکیل شده اند. ولی بعضی مراقیان کسانی را که به کیش و آیین آنها نباشند پشه یی گویند، که این نامِ طبقه بالا دست حکومتی در نزد چرکسها است.

مراغه از کلمه مراغلی که در زبان ترکی به معنای منطقه ی جذاب و دل انگیز است گرفته شده و طبیعت شهر مراغه واقع در آذربایجان شرقی و هم جمهوری آذربایجان با این نام مطابقت میکند.

چرکسها که یکی از اقوام بلاد قفقاز است از زمان های بسیار قدیم منفرداً در دامنه ی سلسله جبال قفقاز ساکن بوده اند و با اقوام موجود امروزی آن هیچ قرابت جنسی ندارند، از نژاد بسیار مکمل قفقاز و قوم نجیب با قیافه زیبا می باشند. چرکسها به پنج طبقه تقسیم میشود: طبقه اول «پشه» یا «پشی» که اشراف بودند، طبقه دوم «وورق» که اکثراً در خدمت دسته اول بودند و خود نیز اعیان محسوب میشوند و در باره سایر مردم صاحب حکم و نفوذ بودند. طبقه سوم «آزادلی ها» که خود یا اجداد شان سابقاً برده بودند و بعد آزاد گردیدند و بعضی از ایشان ثروت بسیاری نیز بدست آوردند. طبقه چهارم برزگران. طبقه پنجم بردگان و کنیزانی بودند که آنان را در اثنای جنگ از دشمنان به اسارت میبردند.

چرکسها بسیار مهمان نواز و شجاع اند و به حفظ ناموس و حیثیت، بسیار اهمیت می دهند.

از قوم چرکس کسانی از طرف خلفای عباسی و بادشاهان سلجوقی و دیگران به مقامات عالی نایل شده خدمات بزرگی هم به عالم اسلام کرده اند. چرکسهای قزوین ایران که مراغی اند، به نام پشه یی نیز معروف هستند. به اساس پژوهشها این مردم پس از فتح مراغه بدست سپاهیان اسلام در ۱۲۰۰ سال پیش، مراغه را رها کرده اند، به همین دلیل به مراغی ها معروف هستند. در لغت نامه دهخدا نیز پشه یا پشی اشراف چرکسهای مراغه دانسته شده که به این منطقه مهاجرت کرده اند. گرچه برخی ها به این نظر اند، چرکسی ها که با پشه یی های افغانستان هم نژاد هستند زبان خویش را از دست داده،(۶) ولی خوشبختانه در افغانستان پشه یی ها زبان اصلی خویش را که اکنون نیز به نام پشه یی یاد میگردد و عده از پژوهشگران که آن را مادر زبان های منطقه میداند تا حال زنده و مستقل باقی مانده است و مردم آن با رسم و رواج های چرکسها که در برخی نوشته ها خوانده ام شباهت های خیلی زیاد دارند و میشود که از همان زمان های خیلی قدیم و باستانی از مناطق قفقاز که از جاهای باستانی آریایی ها دانسته شده به طرف شرق، جنوب و جنوب غرب و از آن جمله به بلخ (افغانستان) و بعد به مناطق جنوبی هندوکش، سند، هند و دیگر مناطق پراگنده شده که پشه یی ها نیز بخشی از آنها بوده باشند و نیز احتمال آن وجود دارد که این پشه یی ها در زمان حاکمیت هخامنشی ها و بعد از آن تا زمان نادر افشار از منطقه گندهارای باستان (حوزه دریای کابل) به مرور زمان به مناطق قفقاز، ایران باستان، شام، عراق، بلغارستان، حجاز، یمن، مصر و سایر مناطق پراگنده شده باشند. زیرا پشه یی (ماخوذ از کلمه ی پاشا و پادشاه) های افغانستان از چندین هزار سال به اینسو در همین سرزمین زیبا و کوهستانی خویش زندگی کرده و عده ی از آنها از این جا به مناطق دیگر نیز مهاجرت نموده اند.

 

ماخذ و منابع :

۱ – نژادهای افغانستان، صفحه ۸۴، نوشته میجر.جراح ایچ. دبلیو. بیلیو، جنوری سال ۱۸۸۰، برگردان دکتور لعل زاد.

۲ – همان اثر ، صفحه ۱۰۷ .

۳ – همان اثر، صفحات ۷۹ و ۸۰ .

۴ – مجله هموطن، شماره های ۹۶ – ۹۷ ، سال های ۱۳۹۲ – ۱۳۹۳ ، صفحه ۸۰ – ۸۱ ، نوشته الحاج امان الله خلیلیار .

۵ – پشتو، مجله اکادمی یونیورستی پشاور، شماره (جولای، اگست، ستمبر ۲۰۰۶) صفحه ۱۲ .

۶ – سایت های انترنتی، نوشته جواد مفرد کهلان، ۱۶ خرداد ۱۳۸۸، نوشته نسرین پورچیستا و دیگران.

منبع:

روزنامه انیس

6/ 5/ 1395 صفحه 7

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

پشه یی جبیدی ۱۳۹۵ سالیس سالړان چاپ بیک

13 آوریل

یو اول گوزر شی که پشه یی جبیدی سالړان چاپ با مه سالړان کوجه وطنس بیلابیل ولایتیلایه دی پشه یی قومس ، ای گنات سیاسی ، نظامی ، فرهنگی ، او اجتماعی ډشټیننا عکسی به جای بجای کیویم سن او مندو ایته سدوریی ، النی او اړنیگالی جاییلایه که پشه ییان زنده گی کیا ، او تارگستا پلا بندا آنتی ای رکم بکار احساس پیدا با ، ته جاییلاینا عکسی به مه سالړان کوجه جای بجای بویی سن او بو ارک کوشش کیوام شی که کومی اړگډ گریی نداراتی ، مه سالړان بابته ایما نظر او پیشنهادستو آنتی که اکالا کوجه تیا پام کوجه درین بن ، تارنا آم.
پشه یی قومس او پشه یی جبیس لابو پوړا پینستا امیدیدی
وحیدالله (عصمتی کلمانی )

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

پشه یی گروپ در فیس بوک

08 ژوئن

جم پشه یی افغاننه آنتی بیی ایک ماگم  فیس بوک کوچه به پشه یی گروپی شن گه ایمه آنتی ۳ گروپ گه بو اعضا دارگا معرفی کیگم که ایمه کی باگو مه گروپه گرای تانک جب افغانانه پلا اکدو بی لینک ایمه شن لینک

پشه یی گروپ بیش از(730عضو)

http://www.facebook.com/groups/pashai

پشه یی جوانان بیش از (170عضو)

http://www.facebook.com/groups/pashaijonan/

دره نور بیش از (370عضو)

https://www.facebook.com/groups/254572161293727/

 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

از توکل بابا شاعر پشه یی یاد بود به عمل آمد

02 نوامبر

سیمیناریاد بود از توکل بابا شاعر و شخصیت نامدار قوم پشه ای در کابل تدویرشد.

سیمیناریاد بود از توکل بابا شاعر و شخصیت نامدار قوم پشه یی در کابل تدویرشد. در این سیمینار که از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ برگزار شده بود، شعرا،نویسنده گان، پژوهشگران و مقامات دولتی شرکت داشتند. در آغاز سیمینار دوکتور سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات وفرهنگ، در سخنانی توکل بابا را شاعر مردمی و شخصیت نامدار قوم پشه یی عنوان کرد. دوکتور رهین گفت: توکل بابا نه تنها در پشه یی شاعر مردمی بود بلکه در سرایش شعر به زبان پشتو نیز دست بالای داشت. وزیر اطلاعات و فرهنگ ضمن بیاناتی چند درمورد کارکردهای ادبی توکل باباگفت( توکل بابا از اعماق توده ها برخواسته بود و بیگمان دردل توده ها جاخواهد داشت). اوگفت( وزارت اطلاعات و فرهنگ ضمن یاد بود وبزرگداشت از شخصیت های اقوام مختلف کشور، برای نخستین بار ازشاعرنامور زبان پشه یی توکل بابا یاد بود به عمل می آورد. برگزاری این سیمینار نشان دهنده توجه وزارت اطلاعات و فرهنگ به زبان و ادبیات اقوام مختلف کشور است. امید واریم این سیمینارگام ارزشمندی در جهت شناسایی زبان پشه یی باشد). سپس پیام های اسد اله خالد سرپرست وزارت سرحدات، اقوام و قبایل و گل آقا شیرزی والی ننگرهار به خوانش گرفته شد. درین پیامها، توکل بابا به عنوان یک شاعر مردمی ، پرآوازه ترین شخصیت ادبی قوم پشه ای خوانده شده است. این دومقام حکومتی در پیامهای شان اشعارغنایی توکل بابا را آئینه انعکاس دهنده آلام، دردها و چالشهای مردم، بویژه قوم پشه یی خوانده اند. سپس محمد زمان کلمانی، شاه محمد، محمد زبیر خاکسار، عبد الهادی قریشی، غلام غوث سنجنی،عبد الحکیم رسولی، غازی الدین گوهری، شفیق الله، غلام صدیق شینګنک، سید الیاس صداقت، عبد الرقیب نوری، محی الدین هاشمی، ملنگ بلاغ، داکتر خوشحال ، محمد نبی صلاحی ، عبد القیوم سنجری ، عزیز تحریک، پوهنمل غفوری، امید محمد دره نوری، ملنگ بلال ، مقالات پژوهشی و پیامهای درباره زنده گی و آثارتوکل بابا رابه خوانش گرفتند. توکل بابا فرزند قلندر در ولسوالی شیوی ولایت ننگرهار دیده به جهان گشوده است. تاریخ دقیق زنده گی این شاعر زبان پشه یی معلوم نیست، اما تذکره نویسان 1160 هجری را سال تولد وی تخمین کرده اند. توکل بابا را از جمله شاعران نامدار زبان پشه ای عنوان میکنند. اوعلاوه از زبان پشه یی، به زبانهای پشتو ودری نیز شعر می سروده است. اشعار او اکثرآ غنایی بوده است. گفته میشود که ازتوکل بابا اشعارزیادی به زبانهای پشه یی ، پشتو و حتی دری بجا مانده است. توکل بابا در اشعارش بیشتر درد وآلام مردمش را به تصویر کشیده است. سیمینار باقرائت قطعنامه به پایان رسید. دراین قطعنامه اشتراک کننده گان از وزارت اطلاعات وفرهنگ خواستند تا مقالات پژوهشی این سیمینار را در مجموعه به چاپ رساند. آنان در این قطعنامه بخاطر غنامندی بشتری زبان پشه یی تقاضا نمودند تا در مناطق پشه یی نشین در نشرات تلویزیون ملی برنامه های به زبان پشه یی بنشر برسد.

منبع: آژانس اطلاعاتی باختر

تصاویری از جریان سیمینار
دکتور سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات و فرهنگ هنگام سخنرانی
غازی الدین گوهری هنگام خوانش پیام سرپرست وزارت سرحدات
محمد زمان کلمانی رئیس هفته نامه وطنداران هنگام سخنرانی
تصاویر اشتراک کننده گان سیمینار

سید مخدوم رهین وزیر اطلاعات فرهنگ در لباس محلی پشه یی
در اخیر هم  اجرای کنسرت
 
بدون دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

واقعه کلمان در آینه سراج التواریخ

02 آگوست

در کشور باستانی و قهرمان ما افغانستان عزیز ملیت ها افوام و قبایل مختلف زندگی میکنند که همه آنان دارای افتخارات و عنعنات پسندیده مشترک بوده و در طول تاریخ کشور ما چون تن واحد در برابر تجاوز گران و زور گویان قیام کرده و از مناقع و سرزمین مشترک مان دفاع نموده اند و پا به پای کارو مبارزات شان از بین این ملیت ها مردان نامور و شخصیت های برجسته قرهنگی تبارز نموده که قبل قدر و باندگی مردم و وطن مقدس ماست.

فیض محمد کاتب هزاره یکی از این شخصیت های قابل قدر و قلم بدست افغان میباشد که باید از او با افتخار و سربلندی نام برد. آثار گرانبها و سود مندی را که کاتب موصوف از خود بجا گذاشته بیانگر حقایق و واقعیت های تلخ روزگار و به خصوص در دوران خودش و قبل از آن در کشور ما میباشد که در آثار دیگران کمتر سراغ میشود. فیض محمد کاتب هزاره از آن شخصیت های است که بدون هیچ نوع تبعیض وکم و کاستی در دوران امیر وقت تا حدود امکان واقعیت ها را تحریر کرده او از آنها یاد آور شده است، موصوف در پهلوی سایر وقایع که به خصوص در عهد سلطنت امیر عبدالرحمن خان به وقوع پیوسته او وقایع مربوط به مناطق پشه یی نشین لغمان، ننگرهار، کنر ها و کاپیسا نیز یاد آوری کرده و از پشه یی های نام برده که در نمطقه جاغوری غزنی یکجا با برادران ملیت هزاره و در منطقه شینوار با برادران شینواری زندگی کرده و با ستمگران و دست نشانده گان امیر مبارزه و مقابله کرده اند. درین جا صرف در مورد واقعه تاریخی سال ۱۳۰۳- ۱۳۰۴ هـ ق مطابق با 1885- 1886 م در کشور که بیانگر مظالم و کشتار های رژیم امیر عبدالرحمان خان و مقاومت مردم در برابر مظالم آن میباشد یاد آور میشویم که در اثر(سراج التواریخ) یاد آوری شده این واقعه عبارت از جنگ “کلمان” میباشد. کلمان دره و یابه عباره دیگر منطقه پشه یی نشین است که طرف شرق ولایت لغمان شامل قریه های کشردکا، کهو، گل آرام، لمټک، کلندر، بولام، گورجن، جنمیر، خورک، پارج، کولک لام(۱) و غیره بوده کر در هر قریه آن در حدود یکصدوبیست الی دوصد خانواده زندگی دارند(۲) چون کلمان بصورت عموم یک منطقه کوهستانی و صعب العبور بوده که در ارتغاعات بلند شرقی کشور قرار دارد بناً همین آب و هوا و طبعیت کوهستانی آن است که مردم این سرزمین را سرسخت و دلاور و پر غرور بار آورده که قبل از واقعه کلمان هیچ لشکر کشی و قدرتی آنها رامغلوب نکرده بود(۳) زمانیکه امیر عبدالرحمن خان  بر کرسی قدرت نشستاز یکسوبه خاطر تحکیم قدرت مطلق العنانه و از سوی دیگر به منطور گرفتن انتقام باداران خود از مردم دشمن شکن و قهرمان افغانستان که در جنگ دوم افغان و انگلیس از خود شهامت نشان داده بودند با بی رحمی به کشتن و تعقیب اشخاص با نفوذ شخصیت های ملی و رهبران واقعی مردم پرداخت. عصمت الله خان جبارخیل که وزیر داخله زمان سلطنت امیر شیرعلی خان و عضو مجاهدین ملی بود و در جنگ دوم افغان و انگلیس رهبری مردم لغمان را در محاذ خیبر نیز به عهده داشت از جمله این قربانیان امیر بود(۴). زماینکه موصوف دستگیر گردید برادرش عبدالمجید خان با تمام اهل و عیال خود و اطفالش که تحت تعقیب و پیگرد شدید رژیم شاهی قرار داشتند اولاً به منطقه کشموند و بعد به منطقه کلمان پناه برد. بنا به همین علت به نقل از سراج التواریخ: … سپهسالار غلام حیدر خان که به امر امیر با افواج خویش بعزم سرزنش مردم مذکور وارد چهار باغ لغمان شده بود روز هجدهم ماه محرم روی ستیز جانب ساو کلمان نهاد و همچنین از دگر جانب محمدشاه خان حاکم تگاب با دوهزار تن پیاده مسلح از مردم تگابی و یکهزار تن از مردم اشپی، اسکین، کوتی و کوه صافی براه افتاده… سپهسالار به مردم کلمان پیام های فرستاد تا فراریانی که در بین خود جاه و پناه داده اند با گروگان بزرگان خود به اردو آورده و خویش را پایمال نسازند. مردم کلمان که از یکسو از مظالم مطلق العنانی های امیر خود کامه آگاهی داشتند و از سوی دیگر این رژیم عصمت الله خان جبارخیل را که از اشخاص قابل احترام مردم منطقه بود دستگرو به قتل رسانده بودند بنابر عنعنه و غرور عالی افغانی شان عیال و اطفال عصمت الله خان جبارخیل را نخواستند به سپاه شاه تسلیم نمایند بنابران به پیام های میان تهی و فریبنده دست نشانده گان رژیم خود کامه امیر اطاعت نکردند که در سراج التواریخ چنین میخوانیم: …. مایک تن از شل و کل را جایز نمیشماریم که به رسم گروگان به کارگذاران پادشاهی بسپاریم چه جای بزرگانی که به گروگان داده شوند. امیر عبدالرحمن خان از این امر سخت بر آشفته شده شش ضرب توپ قاطری با یک فوج پیاده نظام از کابل مامور سرزنش و مطیع ساختن این مردم نموده تمام قبایل و مردم پنجشیر، نواحی جلال آباد و لغمان را فرمان داد که با مردم تگاب، اشپی، و اسکین که وارد آن سرزمین شده اند ملحق گردیده آنها را نیست و نابود سازند(۵) با وصف مردم کلمان به منظور اینکه در هنگام مقابله با سپاه پادشاه به پناه گزینان کدام آسیبی نرسد آنها را صحیح و سلامت از طریق مناطق پشه یی نشین ویگل، اریت، شماش، و چلس در منطقه قبایلی باجور رسانده و خود با سپاه شاهی در حالیکه از سه سمت وارد منطقه کلمان شده بودند به مقابله پرداختندو به سرکردگی مصطفی خان اعلان جنگ دادند…… همان بود که در اول ماه ربیع الاول جنگ سرسخت و خونین میان سپاه شاهی و مردم کلمان در گرفت . بسیاری تن از جانبین کشته و مجروح گشته و متحمل تلغات نگین شدند. بر علاوه آن زمانیکه سپاه شاهی وارد قریه جات میشدند به دستور بزرگان خویش اطفال ، زنان و کهن سلان را که به آنها روبروه میشدن از دم تیغ کشیده و به غارت ، چور و چپاول دارایی های مردم به قطع اشجار، درویدن حاصلات زراعتی ، و تخریب خانه های آنان پرداخته و به آتش میکشیدند ولی باوجود این همه مظالم و وحشی گری های سپاه امیر که منظماً از سه جانب وارد صحنه جنگ میشدند، نتوانستند به طور شاید و باید مردم کلمان را مطیع سازند زیرا آنها سرسختانه و مردانه وار به مقابله پرداخته و از خود دفاع مینمودند تا اینکه نیرو های امیر به فتح نسبی نایل آمدند و منطقه پائینی کلمان به خصوص کشر دکا را به تصرف در آوردند و خواستند از طریق مهاصره و مسدود ساختن راه های ارتباطی آنانرا از مناطق همجوارشان که باهم قرابت خونی و لسانی دارند جبراً به اطاعت وا دارند. از جانبی عده یی از ریش سفیدان و بزرگان نواحی کلمان را به قسم گروگان گرفتند و سپاه را دستور دادند تا دیگران را رهسپار کوه های کلمان کرده و آنها را که دستگیر میکنند تا نابود نکرده باز نگردند.  ……. با حصول این فتح حکمران جلال آباد که منتظر فتح و شکست بود به رسم خوشی شادی بیست و یک فیر توپ کرد. و مردم کشموند، بریکوت، بمبه کوت، لام کندا، ستن و همچنان بزرگان مناطق جتیلا، مندال ، لاج درک ، مشفه و تمام دره جات یاغستان یکی پی دیگر از طریق اطاعت نزد سپهسالار آمده مطیع و منقاد شدند. از روز اول محاربه تا اینحال چهل و چند تن از سپاه نظام مجروح و شانزده تن مقتول گشته چهل و چهار نفر از مردم ایلجاری زخمدار و ده تن کشته شدند. و آنگاه که نظم نسبی روی کار آمد و امور حکومت در بین مردم رواج گرفت بیست و دو نفر از مردم کشموند، دو تن از بزرگان وایگل ، چهار تن از مجگندول و دو تن از بریکوت را که مجموعاً چهل تن شوند با عیال و اطفال شان به رسم گروگان سپهسالار نگهداشه بود رخصت و مراجعت داد. در این اثنا به امر سپهسالار در موضع کشردکا که در دهن دره کلمان موقعیت دارد به اعمار قلعه شاهی پرداختند و اراضی کلمان را به دوصد تن از پیاده گانی که از محافظین این قلعه شاهی بودند سپرد و خود با دیگر سپاه از دهن دره کلمان کوچ کردند. با وصف تسلیم شدن مردم حکام محلی وقت بنا بر دستور باداران شان بمنظور بدست آوردن غنانیم و چور و چپاول اموال مردم دست به ظلم و تعدی زده با بهانه های گوناگون علاوه بر اخذ جریمه های نقدی و لت و کوب اشخاص ، از غارت گاوها، بزها ، سلاح ومهمات ، دارای ها و حتا از غارت کتاب و قران کریم هم دریغ نمیکردند که بعد برای باداران شان میفرستادند. از جانب دیگر چون رژیم شاهی امیر از مردم کلمان احساس خطر میکرد در فکر این بود که چگونه سران و بزرگان این قوم را فریب داده و در اسارت در آورند بناً از طریق حکام محلی از مردم کلمان بخصوص از بزرگان قوم دعوت به عمل آوردند تا از خصومت دست کشیده بیایند و خواسته های خود را از طریق جرگه و مشوره در میان بگذارند تا از این طریق سوی ظن و کدورت ازمیان برود، همان بود که بزرگان پاکدل و خوش باور کلمان بشمول سرکرده آنها مصطفی خان دعوت آنانرا پذیرفته وارد مذاکره و جرگه شدند، ولی گماشته گان امیر با استفاده و این سنت پسندیده مردم آنها را در محاصره گرفت و برای شان تفهیم نمودند که شما از آب و نان کلمان به کلی محروم هستید و نمی توانید به خانه و مناطق تان برگردید. از این رو عده یی از مردم کلمان با تمام عیال و اطفال شان از طریق جلال آباد به کابل و از آنجا به هرات ، میمنه و دیگر ولایات کشور فرار شدند(۶). در جریان راه شخصی بنام نورمحمد خان که از بزرگان مردم کلمان بود به نحوی از اسارت آنها فرار نموده و بعد از مدتی چند خود را به منطقه کلمان رساند. قلعه شاهی که برای پاسداران و نگهبانان حکومتی و در جریان جنگ آباد شده بود و بر مردم منطقه بر هیچ نوع ظلم دریغ نمی ورزیدند و از طرف دیگر چون بزرگان و اقارب این مردم را به حیله و نیرنگ در اسارت در آورده و بعضی شانر فرار نموده بودند همه منتظر انتقام بودند(۷). لذا هنگامیکه نورمحمد خان وارد کلمان شد طی زمان و فرصت کوتاه تعداد زیاد از مردم( کلمان) و (ساو) با او متحد شده و در سال ۱۳۰۴ هـ ق مطابق با 1886 م بر ملک الیاس که از همکاران امیر بود با همدستی و رهنمایی موصوف قوای نظامی امیر وارد کلمان شده و عده کثیر از مردم را به قتل رسانده و خود دوباره در کلمان جاگزین شده بود بر او حمله بردند و ملک الیاس را به قتل رساندند، بعد به طرف قلعه شاهی که در منطقه کشر دکا بود یورش بردند و جنگ شدید بین محافظین قلعه و هجوم آورنده گان در گرفت ولی با وصفینکه قوای دیگری نیز به کمک قلعه شاهی فرستاده شد اما در مقابل خشم و طغیان مردم قوای موصوف هم تاب مقاومت نیاورده یک افسر و دوصد تن از محافظین قلعه شاهی را به قتل رساندند(۸). وقلعه شاهی را از بیخ و تهداب با خاک یکسان کردند و نگذاشتند که آن محل و قلعه شاهی درد سرد دایمی برای مردم آن منطقه باقی باند.  …….. سپهسالار غلام حیدر خان که به کابل آمده بود به امر امیر با دو فوج پیاده نظام و شش ضرب عازم آن ولا شد و همچنان میر عطا خان را فرمان کرد تا یک فوج پیاده نظام را با چهار توپ در کنر گذاشته خود با تمام سپاه به جانب محل واقعه حرکت کند. همین بود که بعد از تهیه اسباب جنگ در روز نهم برج محرم به محاربه پرداخت و در طول این جنگ هزار و هشتصد تن از مردم کلمان را به رخته و به قتل رساند(۹).  مردم با شهامت کلمان جان و مال خود را قربان کردند مگر کسانیکه به آنها پنا برده بودند انها را به قیمت خون خود به جای امن رساندند. نه تنها سراج التواریخ بیانگر این واقعه و مقامت مردم کلمان در برابر مظالم نظام مطلق العنان امیر عبدالرحمن خان می باشد بلکه بر علاوه از واقعه مذکور به خصوص مردم شرقی کشور ما آگاهی کامل داشته که از آن داستان ها حماسه ها آفریده و درین مورد اشعاری هم به پشتو و پشه یی سروده شده است.

ماخذ:

۱- اطلس قریه های افغانستان ص ۶۴۵ .

۲- مجله آریانا شماره سوم و چهارم سال ۱۳۶۱ ص ۱۰۰ .

۳- تاج التواریخ ص ۱۷۷ .

۴- افغانستان در مسیر تاریخ ص ۶۱۸-۶۵۱ .

۵- سراج التواریخ ص ۴۸۰ .

۶- مجله فرهنګ مردم شماره (جدی و قوس) ص ۱۱۰ سال۱۳۶۱ .

۷- از گفته های بعضی از موی سفیدان کلمان و کسانیکه به هرات و میمنه فرار شده اند و همچنان از ادبیات مردم>

۸- تاج التواریخ ص ۱۷۷ .

۹- سراج التواریخ ص ۵۱۰ و ۵۱۷ .

منبع: کتاب( درمورد مردم و زبان پشه یی) که به کمک مالی نورمحمد “چمار” در مطبعه شخصی پشاور پاکستان  چاپ شده  که نویسنده آن محمد زمان “کلمانی” میباشد

 

سوابق تاریخی قوم پشه یی در افغانستان

06 ژوئن

 گفت وشنود خبرنگار مجله غرجستان با محمد زمان کلمانی پیرامون سوابق تاریخی قوم پشه یی در افغانستان :مصاحبه خبرنگار مجله غرجستان

پرسش: چگونه روی این قوم کلمه پشه یی را گذاشته و اصولاً وجه تسمیه پشه یی چه می باشد؟

پاسخ: در مورد وجه تسمیه پشه یی باید گفت که چون کلمه پشه یی شکل تحول یافته یک نام خیلی قدیمی یعنی حدود دو هزار ساله است که در ادوار مختلف به نام های بها شه یا بهشه پیشه چه یا پیشاچی ، پشاوی، پاشایی، پشه یی، پشیی، پشئی و پشه ای ثبت گردیده، بنا بر این مشکل است بصورت دقیق در مورد وجه تسمیه آن چیزی گفته شود، ولی با آن هم نظریه های که قریب به واقعیت به نظر میرسد قرار ذیل است:

1- پشه یی از کلمه بهاشه گرفته شده که پانینی از آن نام برده و زبان سنسگرت را به وجود آورده است، وبهاشه، بهاش ویا باش در زبان پشه یی لفظ را میگویند.

2-  برخی پشه یی را ماخوذ از پشاثه یا پشاچه میدانند که دیو و نیز گوشت خوار معنا میدهد. زیرا پشه یی ها مردمان پرنیروه و جسیم بوده و برخی از عقاید و رسوم ویدی ها را قبلاً برک گفته و برخلاف آنها از گوشت حیوانات استفاده مینمودند.

3- عده یی به این نظر اند که پشه یی از پشی گرفته شده که مستحکم و قوی معنی دارد، زیرا در زبان پشه یی دیوار و نیز قبرقه را میگوید که هردوی آن مستحکم و قویست.

4- برخی میگویند که در زمان های خیلی قدیم شاهی از این مردم بود که بعد ها همه این مردم و زبان آن بنا بر ارتباط قومی و لسانی به آن شاه بنام پاشایی نامیده شده اند. زیرا در گذشته ها شاه را (پاشا) میگفتند و به مرور زمان بنابر همین ارتباط پاشایی، پشایی و پشه یی نامیده شده اند.

پرسش: پشه یی ها از کدام نژاد و تبار بوده و چگونه این قوم در افغانستان مسکن گزین شدند و از عرصه چند سال است که در افغانستان زیست دارند؟

پاسخ: پشه یی ها آریایی نژاد اند و زمانی که قبیله ویدی مردم آریایی بنا بر عواملی از بلخ مهاجرت آغاز نمود پشه یی ها نیز بخشی از این مردم بوده که بعد از عبور از کوه های هندوکش در دامنه های شاداب و سرسبز جنوبی آن سکونت اختیار کردند که به استناد سرود های ریگ ویدی (۱۴۰۰ ق م) در آن هنگام بنام الینا نامیده شده که تا کنون در نامهای الینگار و الیشنگ و اله سای که نام های پشه یی و مناطق پشه یی نشین است ریشه آن موجود میباشد. در مورد مدت سکونت پشه یی ها در افغانستان باید گفت که چون پشه یی ها بخشی از آریایی ها میباشند از مدت بیشتر از چهار هزار سال به این سو در افغانستان زیست مینمایند.

پرسش: پشه یی های افغانستان دارای چگونه رسم الخط اند و اگر در مورد پیدایش این رسم الخط وضاحت دهید ممنون ام؟

پاسخ: طوریکه حالا برای نوشتن زبان پشه یی مانند زبان های دری و پشتو و دیگر زبان های افغانستان با ایزاد برخی از حروف ویژه از رسم الخط مروج عربی استفاده مینمائیم در گذشته نیز در نوشتن زبان پشه یی از رسم الخط های معمول و مروج منطقه کار گرفته شده که بنابر برخی نوشته ها کتاب های مشهور تاریخی به نام های (بدهت کهنا) و (ملندا پنه) به زبان پشه یی نوشته شده اند(هیواد با ایزاد برخی از حروف ویژه از رسم الخط مروج عربی استفاده مینمائیم در گذشته نیز در نوشتن زبان پشه یی از رسم الخط های معمول و مروج منطقه کار گرفته شده که بنابر برخی نوشته ها کتاب های مشهور تاریخی به نام های (بدهت کهنا) و (ملندا پنه) به زبان پشه یی نوشته شده اند(هیواد ۱۳۸۸/۳/۱۰).

پرسش: گفتار زبان پشه یی متاثر از کدام لهجه و زبانهاست؟

پاسخ: چون زبان پشه یی یک زبان آریایی است اگر با زبانهای دری، پشتو و غیره برخی از کلمات مشترک یا لغت های با ریشه مشترک داشته باشد به این مفهوم نیست که یکی از دیگری گرفته و یا متاثرگردیده، بلکه در اصل از یک زبان آریایی منشعب شده و از نیاکان مشترک خویش به ارث برده اند. مانند: سامیک، شامیک پشه یی که در گذشته در زبان فارسی قدیم سیامک گفته شده و یا شام فقلی که معنی سیاهی و تاریکی را میرساند و نیز کلمات سرخ ، سور و سونیک و یا ستودن ، ستایل و استویک زبانهای دری ، پشتو و پشه یی از یک ریشه اند ولی با آن هم زبان پشه یی در برخی از موارد از زبان دری و عربی که آن هم از طریق زبان دریست و پشتو کم و بیش متاثر گردیده و زبان پشه یی نیز به نئیه خویش به خصوص در محلات هم جوار بالای زبانهای در و پشتو تا خدود اثر گذار بوده است. بطور مثال: مردم دری زبان لغمان و ننگرهار مادر را (آیی) ، سالم را (سسته) کاه را (توش) و خیشنه را (سیانی ) و در پنجشیر و کاپیسا خوردن توت را (پکیک) میگویند که این کلمات و کلمات دیگری که از همه آنها نام نگرفته ام کلمات پشه یی اند.

پرسش: پشه یی های افغانستان در کدام جا مرکزیت داشته و در کدام ساحات بطور پراگنده زندگی مینمایند؟

پاسخ: پشه یی ها یکی از اقوام بومی او اصیل افغانستان اند که از زمانه های خیلی قدیم به این سو به طور عموم در قسمت های شرقی کشور بخصوص در ولایات کاپیسا، لغمان، ننگرهار، کنر و نورستان در کنار برادران پشتون، تاجک و نورستانی زیست نموده و به صورت پراگنده در ولایات مرکزی (در چل باغتوی جاغوری ، حصه دوی مالستان و پییک خاص ارزگان)، در شمال و شمال غرب کشور زنده گی مینمایند که در قرون متمادی بنابر عوامل گوناگون از مناطق اصلی خویش که تنام گندهارا نیز نامیده شده نقل مکان نموده اند که اکثراً زبان پشه یی را از دست داده اند، و نیز عده از پشه یی ها قبلاً در پاکستان و ایران نیز رفته اند. قابل یار آوری میدانم که به اساس نوشته مرخوم میر غلام محمد غبار پشه یی ها از منطقه گندهارا خدود هفت و نیم قرن قبل از امروز به قسمت های غور و غرجستان رفته اند و مرخوم فیض محمد کاتب هزاره در جاغوری از منطقه پشه یی و پشه یی ها یاد آوری کرده است.

پرسش: آیا در مناطق که مردم پشه یی در اکثریت زندگی مینمایند کتب درسی به زبان خود مردم تدریس میگردد؟

پاسخ: در این اواخر صرف در ولسوالی دره نور ولایت ننگرهار از طرف یک موسسه خیریه کورس های سواد آموزی به زبان پشه یی ایجاد گردیده و کتب درسی به زبان پشه یی ایجاد گردیده و کتب درسی به زبان پشه یی در آن تدریس میگردد. گرچه از طرف ریاست تالیف و ترجمه وزارت معارف نیز کتاب های درسی پشه یی برای مکاتب پشه یی زبان تالیف و چاپ گردیده ولی تا جای که معلومات دارم متاسفانه تا حال تدریس آن آغاز نه گردیده است.

پرسش: در ولسوالی پغمان منطقه وجود دارد بنام دره پشه یی آیا شما با مردمان این دره کدام ارتباط قومی دارید؟

پاسخ: بلی در ولسوالی پغمان قریه و دره بنام پشه یی موجود است و میشناسم از پشه یی های که با آنها در تماس و ارتباط هستند. آنها مردمی خیلی با غیرت و مهمان نواز و وطندوست بوده ولی زبان پشه یی خویش را از دست داده اند. در حالیکه در یکی از مضامین سالنامه ۱۳۱۳ مجله کابل آمده است که: “در پنج یا ششطد خانه در بیگ توت پغمان در قریه پشه یی به زبان پشه یی تکلم میکنند.

پرسش: از شخصیت های معروف علمی فرهنگی و اجتماعی قوم پشه یی نام ببرید؟

پاسخ: از شخصیت های معروف علمی، فرهنگی و اجتماعی عصر حاضرمیتوانیم از مرحوم پوهندوی نورمحمد غمجن تمیل ، مرحوم عبدالقدوس پرهیز، شهید عبدالعزیز مراد، مرحوم ملک سونمیر، مرحوم ملک محمد نبی خان پشه یی وال، مرحوم شیرعلی خان الیشنگی ، مرخوم ملک بابا و مرحوم عبدالقادر افضل زاده که فعلاً در میان ما نیستند و نیز از آقایان چون انجنیر محمد عالم قرار، حاجی حضرت علی، سید هاشم فولاد و عبدالهادی صافی نماینده گان مردم در شورای ملی فعلی و همچنان محترم عبدالخالق حسینی ، محترم نورمحمد کفیل و محترمه کبرا امان سناتوران برحال و بسیاری از استادان پوهنتون ننگرهار یاد آوری کرد.

سوال: آيا از شما در حكومات قبلى و فعلی در كابينه كسى حضور داشت يا دارد؟
جواب: در حكومت هاى قبلى داشتیم ازکسانیکه از محیط پشه یی زبان بودند ولی كسانيكه خودش خود را از قوم پشه يى معرفى نمايد وجود نداشت. صرف از محترم مولوى محمد قاسم خان دوست كه عضو شوراى عالى ستره محكمه است ياده آوري كرده ميتوانم كه با احساس سربلندى خود را افغان پشه يى ميداند.
سوال: در نظام فعلى كشور چه سهولت هاى براى قوم پشه يى در زمينه هاى مختلف به وجود آمده است؟
جواب: در نظام فعلى كشور ، پشه يى ها مانند ساير اقوام باهم برادر كشور از برخى حقوق و سهولت هاى بهرمند گرديده اند كه به ديگران نيز مهياست. در قانون اساسى افغانستان از آن نام برده شده و با وجود مشكلات و نداشتن امكانات كه از گذشته ها به ارث مانده در شوراى ملى و شورا هاى ولايتى صاحب نمايندگان خویش بوده و به زبان پشه يى نشرات راديويى ، تلويزيونى و چاپى داشته و به ده ها عنوان کتاب به زبان پشه یی تالیف و چاپ گردیده است.
سوال: مردم پشه يى با كدام يك از مشكلات به سر ميبرند؟
جواب: پشه يى ها به تناسب نفوس كه دارند تا هنوز در مقامات دولتي ، خود را مشاهده نمى نمايند. آنها اكثراً در كوهستانات بسر برده و سطح اقتصادى شان خيلى پائين است. دولتهای گذشته هيچ وقت به فكر اين نشده كه براى آنها زمين زراعتى و يا لا اقل نمره زمين به منظور اعمار سرپناه برايشان تهيه نمايد ، در حاليكه ديگران به نسبت داشتن افراد و اشخاص در مقامات بلند دولتى از آن بهره مند گرديده اند. به نسبت موقعيت جغرافيايى كه دارند پشه يى ها هميشه در مبارزه و مقابله با دشمنان دين و ميهن در صف مقدم قرار داشته و مشكلات زياد را متقبل مى شوند. ولى در زمان امتياز از همه در عقب قرار داده ميشوند و چون تا حال كدام دلسوزى ندارند حتٰى خواست ها و مشكلات خويش را نيز به مقامات رسانده نمى توانند.
سوال: در مورد تاريخچۀ قوم پشه یی اگر چيزى روشني به اندازيد؟
جواب: پشه يى ها صاحب تاريخ درخشان اند كه از قرون متمادى به اين سو در همين قسمت شرقى افغانستان و يا در جنوب هندوكش تا سواحل درياى كابل سكونت داشته و در جنگ ده قبيله آريايى كه هنگام عبور از درياى سند به وقوع پيوسته و به نام جنگ ده قبیله و یا سران آریایی مشهور است، سهم بارز داشته و از همه مقدم از آن ياد آوري شده كه در آن هنگام بنام الينا ناميده ميشد و همچنان اكثر نامهاى اين منطقه به همين زبان است از قبيل گندهارا (خوشبويى آورنده) لغمان كه در اصل لمگان است (صاحب قريه يا دهنشين) درونته (كوه بريده شده) كاپيسا كه اصلاً پيشى كا است (پشه يى كننده) اله ساى كه از طايفۀ اله شاه خيل گرفته شده (خيل شاه الينا) الينگار (جاى الينا) پشيگر (جاى پشه يى ها) اليشنگ (خانۀ الينا) گمبيرى (دشت) شيگل (شش دره) كله گوش كه در اصل گله گوش است (دره صوف) نورگل به فتح گ (درۀ نور) و غيره.
پشه يى ها در طول تاريخ به نامهاى الينا (سمسور، شاداب و سبز) داردي (از كوه و كوهى) ، كوهستاني ، ديگان و لغماني كه معنى دهنشين را ميدهد و همچنان در اين اواخر بعضاً بنام نورستاني و شاړى (شاړى یک کلمه پشه یی ومعنای آن است برویم) ناميده شده اند.
بنا بر اظهارات برخى از محققين منجمله داكتر سيد چراغ حسين شاه (شماره ۳۶ مجله پشتو يونيورستى پشاور) ، زبان پشه يى مادر بسيارى از زبان هاى منطقه است. ظهيرالدين محمد بابر حدود پنجصد سال قبل از موجوديت زبان پشه يى حتى در كابل و نواحى آن ياد آوري كرده است.
سوال: آيا شما در پارلمان نماينده داريد؟
جواب: بلى هفت نماينده در پارلمان افغانستان داريم كه قبلاً از آن نام برده شده است.
سوال: بطور تخمينى چه تعداد مردم پشه يى در افغانستان زندگانى دارند؟
جواب: در مورد نفوس پشه يى ها بايد گفت ، در يكى از كتابهاى كه از طرف پوهاند دكتور مجاور احمد زيار تدوين گرديده نفوس پشه يى ها را بيشتر از ششصد هزار وانمود كرده است ، ولى به نظر من تا جاييكه بررسى و تحقيق نموده ام بدون مبالغه نفوس پشه يى ها به بيشتر از يك مليون ميرسد. و علتى آن كه چرا نفوس پشه يى ها در احصائيه ها بسيار ناچيز نشان داده شده اين است كه آنها بخصوص با اقوام پشتون و تاجك كشور آنقدر نزديك ، آميخته و صميمى اند كه در اسناد پشتون و يا تاجك معرفى گرديده اند. بطور مثال: در ولسوالى شيوه ولايت ننگرهار كه اكثريت آن پشه يى و پشه يى زبان اند در اسناد احصائيه نفوس به كلى از زبان پشه يى و پشه يى ها نامبرده نشده و همچنان در ولسوالى هاى دره نور ننگرهار و اله ساى و كوهبند كاپيسا كه تقريباً همه پشه يى و پشه يى زبان اند و نيز در ولسوالى هاى الينگار ، اليشنگ ، دولت شاه ، قرغه يى ، ننگراج يا نورگرام ، دوآبه ، نورگل ، تگاب ، نجراب ، كوهستان و ديگر جاها فيصدى بسيار كم آنرا پشه يى زبان معرفى كرده اند ، به خاطر که آنها علاوه از زبان پشه يى خويش به لسان هاى پشتو و يا درى نيز آشنايى دارند.
سوال: در مورد سطح فرهنگى مردم پشه يى كمى وضاحت دهيد؟
جواب: پشه يى ها صاحب فرهنگ عالى بوده اكثر امور زندگى از قبيل اعمار خانه ها ، كشت و جمع آورى حاصلات زراعتى و غيره كار هاى خويش را بطور دسته جمعى و حشر گونه انجام ميدهند ، در غم و خوشى باهم همكار و شريك بوده و تمام مشكلات و معضله هاى خويش را از طريق جرگه ها حل و فصل مينمايند. بطور مثال قبلاً پشه يى ها بطور دسته جمعى كه تعداد آنها به صدها تن ميرسيد بنام لشكر از يك منطقه به منطقۀ ديگر رفته و علاوه بر اينكه تفريح و خوش گزراني مينمودند و از طرف ميزبانان از آنها استقبال گرم صورت ميگرفت وماراټ ها (کشتن حیوانات از قبیل بز، گوسفندو گاو را بمنظور استقبال و گرامی داشت هرچه بیشتر مهمان و یا مهمانان و باهم خوردن آنرا ماراټ میگوید) تهیه میشد و برخى مشكلات را كه در بين مردم مى بود حل و فصل مينمودند.
سوال: مردم پشه يى به كدام شغل و پيشه شهرت بيشتر دارند؟
جواب: مردم پشه يى اكثراً به شغل مالدارى و كشت زراعت مصروف بوده كه امور مالداري را تنها مردان بعهده داشته و در قسمت زراعت زنان نيز با مردان خانوادۀ خويش همكاري مينمايند. پشه يى ها چون اكثراً در كوهستانات و دورتر از مراكزو شهر ها زندگى ميكنند هميشه در تلاش و فكر اين بوده كه از همه اولتر براى حفظ عزت و آبرو ، خانه و منطقۀ خويش بطور عنعنوى يك اسلحه را در اختيار خويش داشته باشند. آنها براى خوراك ، پوشاك و ديگر ضروريات خانه آنقدر توجه ندارند، ولى به اين موضوع اولويت خاص قايل اند. در بين پشه يى ها قبلاً تكه ، لباس و پوشاك براى رفع احتياجات خويش تهيه ميشد ، از قبيل ويج (نوع از برزو) پولنگ (نوع از كرتي) پكول ، پمبېلا (نوع از پاپوش ) گړېك (نوع از پوستين) و غيره كه نامهاى انواع لباس و پوشاك است. و هم تهيه انواع چوكى ها كه يك نوع آنرا (آيټك) مينامند ، چار پايى ، ميز ، دروازه و كلكين و همچنان سامان آلات فلزى مورد ضرورت خانواده ها كه آن هم صرف براى رفع احتياجات خودشان تهيه ميشوند. ولى فعلاً به جز صنعت توليد انواع پنير كه اقسام مختلف دارد و شور پنير آن خيلى شهرت داشته و در بازار هاى منطقه نيز عرضه ميگردد ، دیگر صنايع خاص كه قابل ياد آوري بوده و به بازار عرضه نمايند فعلاً چيزى به نظر نميرسد.
سوال: از مشخصات يك زن و يا مرد پشه يى (طرز لباس و غيره) چيست؟
جواب: زنان پشه يى مردانه وار در اكثر امور زندگى سهيم استند و چون در محلات همه از يك طايفه و قبيله ميباشند رسم روى گيرى در اكثر مناطق آن موجود نيست، حتٰى در برخى از مناطق زنان پشه يى بدون آنكه بشناسد هر كسيكه از مقابل شان بگذرد (موټكي) و خوش آمديد ميگويند. زنان و مردان پشه يى قبلاً از اين اكثراً لباس هاى سياه و يا سفيد ميپوشيدند. پيراهن زنان نسبتاً فراخ و طويل و تنبان آن كمى كم عرض و از مردان برخلاف آن پيراهن شان كوتا و تنبان آن نسبتاً كلان و عريض ميبود. قبلاً اكثر زنان پشه يى يك تكه كم عرض سياه را كه طول آن يك ونيم تا دو متر ميرسيد مانند دستار به سر ميپيچانيدند و گوشه هاى آنرا كه توسط ابريشم آراسته شده ميبود به دو طرف روى خويش پايين آويخته و به اين ترتيب قسمتى از گوشها و گيسوانش را ميپوشانيد.
سوال: در روز نو روز چه برنامه هاى داريد و چه نوع سرگرميها در بين مردم پشه يى رايج است؟
جواب: در روز نوروزبه شمول زن و مرد اكثراً از خانه های خويش بر آمده ، گروه  گروه و جوخه جوخه بطرف كشت زار ها ، باغ ها و دامنه ها ميروند، از هواى تازه و زيباييهاى طبعيت لذت ميبرند و خوش گذراني ميكنند ، زيرا در اين وقت همه مناطق آن كه هواى نسبتاً گرم دارد سرسبز و شاداب ميباشد .پشه یی ها اكثراً در اين روز كار نمى كنند. يك شخص مسن برايم قصه كرد كه يك روز يك نفر كه نهال را با خود داشت و ميخواست در جايى غرس نمايند، ولى چون فهميد كه روز نو روز است آنرا نه نشاند و واپس به خانه برد. علاوه بر آن در اين روز جوانان به برخى از بازيهاى محلى از قبيل سنگ اندازى ، كوشتي گيرى ، خيز زدن ، اينډ بازى كه نوع از ورزش مردم پشه يى است ، نشان زني ، گاز خوردن ، آواز خواني و غيره ميپردازند و سعى مينمايند كه درين روز لباس نو و يا پاك را به تن داشته باشند و در دیگر اوقات نیز اكثراً همین سرگرمی های آنان است.
سوال: مراسم ازدواج شما چگونه ميباشد؟
جواب: مراسم ازدواج در بين پشه يى ها نسبتاً ساده و كم مصرف است ولى در انتخاب همسر خيلى دقت ميكنند. علاوه بر اينكه زيبايى ، اخلاق و رويه خود او و والدين و اقارب شان را در نظر ميگيرند كوشش ميكنند همسرى باشد هوشيار ، باصحت ، نيرو مند و پر تحرك و نيز سعى مي ورزند از فاميلهاى انتخاب نمايند كه قوم وخويش و مردان و جوانان زياد داشته باشند تا در ميان اجتماع دست بالا داشته و كسى بالاى شان فشار آورده نتوانند. به همين منظور متاسفانه اكثراً به سن خورد سالگى اطفال خويش را نامزد كرده خویشی و دوستی می کنند. با وجود اينكه مسئله مهر در ميان آنها آنقدر زياد نيست بلكه در بعضى مناطق پدر دختر براى اقارب و دوستان خويش خودش نان و غذا تهيه نموده و مصرف ميكند. در وقت عروسى بعد از مراسم نشان زنى يعنى زدن هدف كه به همين منظور در جاى دورتر و بلند نصب گرديده ، عروس توسط برادر و يا ماماى آن از خانۀ پدر كشيده شده تا نصف را توام با نواختن دهل و سرنا ، آواز خوانى ، رقص و پاى كوبيها و فير هاى هوايى توسط اقارب و نزديكان عروس رسانده ميشود. و بعد از آن به شاه خيلى ها سپرده شده و به خانه داماد ميبرند كه گاهى در اين هنگام در بين جوانان هر دو جانب برخورد هاى خفيف نيز صورت ميگيرد كه به شاه و عروس به هيچ وجه صدمه و آسيبى رسانده نمى شود.

منبع: شماره ۴۹ “مجله غرجستان” سال ۱۳۸۸

 
4 دیدگاه

نوشته شده در دسته دسته‌بندی نشده

 

تقدیراز خدمات ادبی محمد زمان کلمانی توسط انجمن قلم افغانستان

16 مه

  محفل گرامیداشت از خدمات ادبی وفرهنگی نویسنده و شاعر شناخته شده زبانهای پشه یی، پشتو و دری روز چهارشنبه ۲۲ثور سال ۱۳۸۹توسط انجمن قلم افغانستان در دفتر مرکزی این انجمن برگزار گردید.

در این محفل که به اشتراک عده کثیری از نویسنده گان، شعرا و ادب دوستان کشور در مقر آن انجمن و به انانسری محترم محقق محمد نبی صلاحی تدویر یافت، ابتداد آیات چند از کلام الله مجید توسط مولوی محمد عمر شریفی قرائت گردید. سپس امرالله سرحدی بیانیه افتتاحیه را ایراد نموده و در بخشی از سخنان خود گفت: ازینکه انجمن قلم از شخصیت های نامدار علمی و ادبی کشور طی برگزاری محافل تقدیر به عمل میاورد کار بسیار نیکو، به جا و قابل ستایش است و محترم محمد زمان کلمانی که بخصوص برای زبان و ادبیات پشه یی و نیز احیای هویت آن بیشتر از همه خدمات قابل قدر را انجام داده لایق و مستحق تقدیر و گرامی داشت میباشد. به تعقیب آن آقایون الحاج محمد حسن حسام رئیس اسبق انجمن قلم افغانستان،عبدالرقیب نوری، غلام صدیق شینګنک، عبدالمالک لاموال، فرید الله نورستانی، انجینیرعبدالغوث رسولزی، مسجدی مالیار، شمس الدین شمس، جمعه خان افضل زاده، سرپرست شورای ملیت پشه یی ملنګ بلاغ و سلیمان سون آرا به نوبه خویش در مورد شخصیت و خدمات علمی و ادبی محترم محمد زمان کلمانی روشنی انداخته و برخی اشعار شانرا قرائت نمودند. د اخیر محترم کلمانی طی سخنان کوتاه از حضار گرامی اظهار سپاس و شکران نمود که با قبول زحمات فراوان به خاطر گرامی داشت و تشویق شان گرد هم آمده اند. محفل با اجرای کنسرت و توزیع کتب و نشریه ها به اتمام رسید. قابل یاد آوریست که کلمانی تا کنون صاحب 9 اثر مستقل چاپی، 2 اثر آماده چاب و ده ها عنوان مطالب و اشعار است که به زبان های پشه یی، پشتو و دری انتشار یافته است.

این هم تصاویر سخنرانی های این محفل، برای دید سایز کلان تصاویر بالای آن کلیک کنید

محترم محقق محمد نبی صلاحی و مولوی محمد عمر شریفی در حال تلاوت

محترم امرالله سرحدی در حال ایراد بیانیه افتتاحیه

 محترم الحاج محمد حسن حسام رئیس اسبق انجمن قلم افغانستان و کاندید انتخابات ولسی جرگه ۱۳۸۹از شهر کابل

محترم عبدالرقیب نوری

محترم غلام صدیق شینګنک

محترم عبدالمالک لاموال

محترم فرید الله نورستانی

محترم انجینیرعبدالغوث رسولزی

محترم مسجدی مالیار

محترم شمس الدین شمس

محترم جمعه خان افضل زاده

سرپرست شورای ملیت پشه یی محترم ملنګ بلاغ

محترم محمد زمان کلمانی

محترم سلیمان سون آرا

این تصاویری از اشتراک کننده گان این محفل

خبرنگار راډیو تلویزیون ملی در حال مصاحبه با محترم محمد زمان کلمانی

منبع تصاویر:  پشه یی بلاگ سپوت

 

وجه تسمیه پشه یی

05 آوریل

پشه یی ها کی یکی از شاخه های آریایی نژاد افغانستان می باشند اکثرآ در قسمت های جنوب و جنوب شرق سلسله کوه های هندوکش و بصورت کم و بیش در دیگر مناطق کشور و نیز در قسمت های چترال(1) که در گذشته های دور به آنحا ها نقل مکان کرده زیست دارند و به زبان پشه یی تکلم می نمایند. کلمه پشه یی با سابقه اندک یک الی دو هزار ساله دارد و بنام های بها شه یا بهشه پیشه چه یا پیشاچی ، پشاوی، پاشایی، پشه یی (که بشکل پشیی پشئی پشه ای نیز تحریر شده ) در متون و اسناد گذشته ثبت گردیده (2) و از گذشته های دور به اینسو نام مناطق دره ها و قریه های بزرگ نیز به ان مسمی گردیده اند. مارکوپولو منطقه بین کابل و بدخشان را بنام پشای یاد آوری نموده و نیز از پشایگر و پشه گر ولسوالی نورستان، قریه پشه یی مرکز ولایت لغمان، دره پشه یی ولسوالی پغمان ولایت کابل، قریه پشه یی کندهار ، قریه پشه یی ولسوالی کوهستان ، قریه پشه یی ولسوالی نجراب ولایت کاپیسا، قریه پشیان چایکار ولایت پروان، دره پشه یی ولسوالی اندراب ولایت بغلان و دره پشه یی اشکمش ولایت تخار و غیره یاد آوری کرده میتوانیم (3) ولی علاوه بر این بنابر دلایل گناگون در طول تاریخ چند هزار ساله بنام های الینا، گندهاری، داردی، لغمانی، دهگانی، کوهستانی، نورستانی، و غیره نیز یاد شده کد ذیل به ارتباط وجه تسمیه آن روشنی انداخته میشود.

الینا: الینا یکی از عمده ترین قبایل ، سران و یا شاهان ده گانه آریایی می باشد که در حدود ۲۰۰۰ ق م در بخش شرقی آریانا آن هم در جوار دریای سند با قبیله بزرگ بهاراته و متحدین آن مقابله کرده و به این برتیب نامش ثبت تاریخ شده است . الینا یک نام قدیمی آریایی است که درزبان پشه یی  سرسبز معنا دارد که تا امروز در میان پشه یی ها متداول بوده و استعمال می شود. الینا علاوه بر اینکه نام اشخاص و افراد و قبیله می باشد در زبان پشه یی معنی سبز و سر سبز را نیز میدهد و معادل نام (سمسور) زبان پشتو است . به اساس اسناد و شواهد موجوده به وضاحت گفته می توانیم که بخش عمده و اساسی قبیله الینایی آن زمان پشه یی های امروز هستند یا به عبارت دیگر الینایی های آنزمان اجداد و نیا کان اصلی پشه یی های امروزی می باشند . از اینکه عده یی از محققین پشه یی ها را اولاده الینایی میدانند و آنها را به الینایی ها نسبت می دهند شواهد عینی و انکار نا پذیر وجود دارد و آن اینکه ریشه یی کلمه الینا را در نام دو درهُ بزرگ الینگار و الیشنگ که خیلی قدیمی اند و بخش اعظم ولایت لعمان را احتوا می کند و نیز در نام اله سای کاپیسا می یابیم. این حقیقت را در نوشته مرحوم پوهاند عبدالحی حبیبی و وضاحت مشاهده می نمایم که در آن الینا به مردم الینگار و الیشنگ گفته شده (دافغانستان لند تاریخ ۱۳ مخ) محترم دوست محمد دوست د کتاب خود (د افغانستان ژبی او توکمونه ) به صراحت پشه یی ها را الینا خوانده است . پوهاند دکتور محمد حسین یمین نیز در اثر خویش بنام (افغانستان تاریخی ) از الینا یاد آوری کرده و نوشته است که : <<… پس الینگار یعنی مسکن الینایی ها ، جز الینا به معنای قبیله در نامهای الیشنگ لعمان و اله سای نجراب دیده می شود.>> چون از یکطرف دره های الیشنگ و الینگار و نیز اله سای و اطراف آن جای اصلی و باستانی بود باش پشه یی ها را تشکیل داده در زبان پشه یی که زبان قدیمی و اصلی منطقه است نام های الینگار ، الیشنگ ، و اله سای معنی جای الینا ، خانه الینا را میدهد و از جانب دیگر حالا نیز اکثریت باشندگان این دره ها و اطراف آن به همین زبان پشه یی هستند . بناً این حقایق به وضاحت بر می آید که الینایی ها اجداد و نیکان اصلی پشه یی های امروز می بوده اند.

داردی: این اصطلاح از ایام خیلی قدیم به مردمان و ربانی اطلاق شده که در قسمت جنوب کوه هندوکش سکونت داشته و شامل زبان پشه یی و غیره میباشند عده یی عقیده بر آن اند است که در گروپ زبان داردی از جمله زبان های ایرانیست برخی دیگر آنرا از زبان های هندو آریایی میدانند و بعضی دیگر مانند گریرسن آنرا به هیچ کدام منسوب ندانسته بلکه لهجه آرایایی میدانند که بین ایرانی و هندوایرانی انسباط یافته است. در این مورد نظر خیلی جدید از مارگنسترن است که گروپ داردی را به دو حضه تقسیم نموده و زبان پشه یی را از گروپ داردی صاف دانسته و گفته که برخی از عواملش به زبان های ایرانی شباهت داشته و برخی از آن با هندو آریایی . (6) در لوحه السنه کنونی افغانستان السنه داردی را که پشه یی زبان عمده آن میباشد از دسته شمال غرب السنه هندی محسوب نموده اند و شرح آن بدین گونه اشت.    ب – السنه داردی 19.پشه یی 20. گوربتی 21. کلشه یی 22. تیراهی(7) نظر به گفته واله دروپوسن فرانسوی از برخی از علایم و نشان ها چنین برمی آید که داردی ها دارادی ها از زمان های خیلی قدیم از جای خویش بی جاه گردیده و زبان شان خیلی قدیمی است. (8) طوریکه گفته آمدیم اصطلاح و یا نام داردی به مردمان و زبان های گفته شده که اکثریت آن پشه یی میباشد و از سوی دیگر اگر به خود کلمه داردی نیز متوجه شویم و با در نظرداشت زبان پشه یی کمی دقت کنیم میدانیم که این هم یک کلمه پشه یی است که زیرا در زبان پشه یی (دار) کوه و دی که یک پسوند است (از) را میگوید که (ازکوه) معنی دارد و یا (کوهی) معنی کرد. به همین ملحوظ پشه یی ها و دیگر باشنده گان این منطقه که کوهستان است بنام داردی ( از کوه یا کوهی) یاد شده و بعداً همین کلمه داردی به کلمه کوهستانی که عین مفهوم را افاده میکند تعویض شده و نام منطقه را نیز که بعضاً داردستان خونده میشد به کوهستان مبدل ساخته اند و طوریکه در ادامه این مطلب تذکر خواهم داد زبان پشه یی را نیز به همین ارتباط کلمه داردی کوهستانی گفته اند.

گندهاری: از اینکه در گذشته های دور منطقه میان کابل و پشاور و یا به عباره دیگر حوزه دریای کابل را بنام گندهارا نامیده اند و به همین علت عده یی مردم و زبان این منطقه را نیز بنام گندهاری خوانده اند زیرا زمانیکه در قرن سوم ق م تا قرن سوم م  در صفحات شمال و شمال غرب افغانستان پر شوی (پهلوی پارتی) معمول بود در جنوب هندوکش پراکریت گندهاری دومین زبان بود که با رسم الخط خروشتی رواج داشت این زبان که ریشه آن بلا شیبه به دوره ویدی میرسد تمام جنوب شرق هندوکش بحیث زبان محلی و ملی با آن حرف زده میشد(9) چون در اینجا شک و دردیدی وجود ندارد که زبان پشه یی ادامه و شکل بحول یافته زبان ویدی و پراکریت گندهاری بوده که در این منطقه گذشته است و به گفته مور گنسترین نیز (زاده جدید زبان قدیمی که پیش از اسلام در کاپیسا و لمپاکه (لغمان) هندو بودایی گفته میشد عبارت از پشه یی میباشد) این حقیقت روشن میگردد که گندهارا نام منطقه یی بوده که در آن اکثراً اجداد پشه یی ها زندگی نوده و زبان پراکریت گندهاری شکل قدیمی همین زبان پشه یی بوده و جالبتر اینکه خود گندهارا نیز یک کلمه سچه پشه یی است (گنده) در زبان پشه یی و نیز زبان سانسگرت (سنسکرت ، نام اصلاح شده و گرامری شده زبان بشهه یعنی زبان پشه یی همان وقت است که پانی نی این نام را به زبان آن گذاشته) معنی خوشبو را میدهد و (آرا) از مصدر (اریک) یعنی آوردن (آرنده) معنی درد به این اساس گنده آرا یا گندهارا خوشبویی آرنده (خوشبوی آور) معنی میدهد که براستی هم این منطقه همیشه بهار کشور مابه سبب فراوانی گل ها هوای معطر داشته و آورنده خوشبویی است. از این تذکر و یاد آوری برمی آید که کلمه گندهاری غالباً در مورد مردم و زبان پشه یی استعمال شده و با این نام نیز نامیده شده اند.

لغمانی: لغمان که یکی از ولایات شرقی کشور ما میباشد به همین سبب در بعضی نوشته ها مردم و زبان پشه یی نیز بنام لغمانی نامیده شده اند و آن هم بخاطر اینکه لغمان شکل فعلی و تحول یافته نام تاریخی و قدیمیست که ریشه پشه یی داشته و در طی قرون متمادی به اشکال گوناگون  درآمده و به شکل تحول یافته فعلی آن باقی مانده است. لام پاکا، لان پو ، لام گان ، لمگان ، لمغانات و غیره اسما و اشکال قدیمی لغمان فعلی میباشند که در طول تاریخ آنرا به اشکال گوناگون ثبت نموده اند و این نام ها گاهی بر ساحه محدود و گاهی هم بر ساحه وسیعتر از ساحه کنونی آن اطلاق شده است که حتی گاهی تمام منطقه میان کابل و پشاور بنام لغمان و یا لمغانات یاد شده است و نیز نام لغمان یا لمغانات بجز کاپییسا به تمام مناطق پشه یی نشین گفته شده است. نام لام پاکا کلمه لام یک نام پشه یی است که سابقه آن به زبان آریایی می رسد و معنی آن قریه است و پاکا بنابر روایتی نام شخصی بوده که قریه هان بدان منسوب و نامیده شده است(10) کلمه لام در نام های مهتر لام ، نورلام، کل لام، نجلام، نولام، ننگلام، کونته لام، نچه لام و غیره نیز است که نامهای شهر ها ، قریه ها و دره های میباشد که در ولایت لغمان ، ننگرهار و کنر ها موقیعت دارد. لان پو که در آن لان کلمه آریایی بوده و (پو) در پشه یی خاک را می گویند معنی خاک یا سرزمین قریه ها را میدهد که براستی منطقه پر نفوس و آبادی بوده و هست . لام گان که به لمگان ، لمقان ، لمغانات و بالاخره به لغمان مبدل گردیده و در نوشته های آمده لام آن کلمه پشه یی است که قریه ها معنی نیدهد و گان آن که یک پسوند است و ریشه مشترک آریایی دارد معنی مالکیت و صاحب را میدهد که صاحبان و مالکین قریه ها و منطقه معنی دارد و بعد ها همین کلماه لام پشه یی با (ده) دری تعویض شده لمگان را دهگان و یا دیگان گفته انده کد در قسمت دهگان به بوبه خویش از آن یاد آوری مینمایم. بخاطر اینکه از قدیم الایام در منطقه لغمان و نواحی آن پشه یی ها زندگی میکردند و طوریکه واضیح گردید نام آن نیز ریشه پشه یی داشته به هین دلیل در گذشته ها پشه یی ها بخصوص پشه یی های ننگرهار ، کنرها و لغمان را به سبب ارتباط شان به منطقه لغمان و یا لمغانات و نیز زبان شان را لغمانی نامیده اند. پشه یی های ننگرهار حالا نیز زبان پشه یی را زبان لغمانی میگویند. در بعضی از اشعار فولکلوری پشه یی نیز مردم و زبان پشه یی بنام لغمانی یاده شده اند. از توضیحات فوق به خوبی معلوم میشود که همین پشه یی بعضاً از طرف جهان گشایان و نویسنده گان بنا بر دلایل فوق بنام لغمانی خوانده شده است.

دهگان: کلمه دهگان یا دیگان یک کلمه درییست که که معنی صاحب قریه را میدهد و این کلمه اکثراً به مردم پشه یی و دیگانی به زبان پشه یی اطلاق شده است که فارسی زبان ها به جای کلمه لامگان و لمگان بکار برده که در آن صرف کلمه (لام) پشه یی به (ده) دری تبدیل شده است گر چه کلمه دهقان از خیلی قدیم به مفهوم گوناگون در زبان و ادبیات دری بکار رفته و بصورت عموم به مفهوم بذر گر و بزگر در سرا سر افغانستان معمول است و متداول است ولی شکل دهگان و دیگان آن صرف به مفهوم قوم و یا ملیت پشه یی بکار برده شده است. در ولایت کنر حالا نیز پشه یی ها را بنام دیگان و زبان شانرا بنام دیگانو مینامند. در جلد اول دایرت المعارف فارسی که به سرپرستی غلام محسن مصاحب در ایران نوشته و چاپ شده است در تماس گرفتن با افغانها پشه یی ها را عمده ترین قبایل هندو آریایی افغانستان دانسته و گفته است که نام محلی آن دهگان است. الفستن در کتاب خویش بنام (بیان سلطنت کابل) که به زبان پشتو نیز ترجمه شده پشه یی ها را به قوم و ملت دهگان نامیده و گفته است که آنها در قسمت اعظم شمال شرق افغانستان زیست نموده و به چنان زبانی تکلم مینمایند که در بابر نامه آیین اکبری و در منابع دیگر بنام لغمانی نامیده شده است. محمد حیات خان در کتاب خویش بنام حیات افغانی که ترجمه قلمی زبان پشتوی آن نیز موجود است پشه یی ها را بنام قوم دیگان یاد کرده و نوشته است که این قوم د اوایل به پیمانه زیاد در شمال شرق افغانستان سکونت داشتند و حالا تنها در کنر، باجورعلیا و عده دیگر آن در لغمان سکونت دارند و به زبانی تکلم مینمایند که بنام لغمانی یاد شده است. از نوشته ها و نظریات قوف روشن میشود که دهگان یا دیگان نامیست که به پشه یی ها اطلاق شده و در گذشته های دور از این جا به دیگر مناطق کشور نیز نقل مکان نموده و به این نام یاد شده اند.

کوهستانی: قسمیکه قبلاً نیز یاد آوری گردید در گذشته ها مردم پشه یی و باشنده گان منطقه بنام داردی که (ازکوه) و کوهی معنی دارد یاد میشدند که بعد ها همین کلمه پشه یی به کلمه دری کوهستانی تعویض گردید که فعلاً هم تمام پشه یی ها و بعضی از دیگران که به این نام یاد می شوند و خود پشه یی ها حالا نیز بین خود زبان و مردم خویش را کوهستانی و کوستانی مینامند که پشتو زبان ها به آنها کوشتانی نیز میگویند. مولف کتاب حیات افغانی مینگارد، بنام پشه یی یا پشاهی یک قوم دیگر در کوهستان (هدفش از کوهستان پروان و کاپیسا است) موجود است که در مورد آنها محمد بابر شاه مینویسد که این ها زبان جدا گانه دارند که حالا نیز این مردم در میان خود به زبان کوهستانی صحبت می کنند و اصل و اساس این زبان هندی بنظر میرسد(11) بناً به وضاخت برمی آید که همین پشه یی ها وزبان شان بعضاً بنام کوهستانی نیز خوانده شده و با این نام مسمی گردیده اند. گرچه نطریه های نیز وجود دارد که چون کوشانی ها که از قبایل سیبتی ها و بنام یوچی ها دانسته شده و مردم مهاجر بوده و به منطقه کاپیسا سرازیر شده و سکونت اختیار کرده بودند مدنیت درخشان از خود بجا گذاشته و به مرور زمان در بین مردم پشه یی که باشنده گان اصلی منطقه بودند منحل گردیده و به همین ارتباط کوشانی ها پشه یی ها را بنام کوهستانی و کوشتانی می نامند. مردم غیر پشه یی لغمان حالا نیز پشه یی هارا کوشتانی می نامند و نیز پشه یی های منطقه نام ریزه کوهستان را ریزه کوشانی ها یا کوشانی های کوچه می نامند که همه مردم آن پشه یی هستند ولی در این مورد اسناد و شواهد دیگر که بیانگر این حقیقت باشد بدست نیامده است.

 
1دیدگاه

نوشته شده در دسته وجه تسمیه پشه یی

 

استاد پوهندوى نورمحمدغمجن تميل

24 سپتامبر

[Noor+M.jpg]

زنده گى نامه مرحوم استادپوهندوى نورمحمدغمجن تميل شاعر و نويسنده زبان پشه يي: مرحوم استادپوهندوى نورمحمدغمجن تميل فرزنديارمحمدخان به تاريخ ٢٤ جوزاسال ١٣٢٦ خورشيدى درقريه وت ولسوالى الينگارولايت لغمان دريک خانواده روحانى،متمدن وروشنفکرديده به جهان گشوده ودربهارششم زنده گى خويش ازنعمت بزرگ مهرمحبت پدرى محروم گرديدولى آغوش پرمهريک مادرداناومهربان دردست داشت که به رهنمايى وهدايت وى رهسپارحاصل نمودن علم ودانش گرديد. استادمرحوم تعليمات ابتدايى خويش رادرمکتب محلى الى صنف سوم ادامه دادوبعدازآن شامل ليسه شيخ محمدحسين درسنگرولسوالى الينگارگرديدوبعداً درسال ١٣٣٩ خورشيدى شامل دارالمعلمين عالى ننگرهارگرديدکه درسال ١٣٤٥ خورشيدى ازاين دارالمعلمين به صفت اول نمره عمومى فارغان آن سال فارغ گرديدورهسپارپوهنتون کابل شدکه درپوهنتون کابل درپوهنځى زبان وادبيات وعلوم بشرى شامل گرديدودرسال ١٣٥٠ خورشيدى ازپوهنځى مذکوراول نمره فارغ وصاحب درجه تحصيلى لسانس گرديدچون مرحوم استادمشخصات وشرايط کدرعلمى راداشت،درهمان پوهنځى به صفت استاددرديپارتمنت پشتومقررگرديد. استادمرحوم درسال ١٣٥٣ خورشيدى جهت اخذتحصيلات عالى ازجانب دولت وقت به کشورهندوستان فرستاده شدکه درآن جادرپوهنتون اله باددربخش تاريخ متون وکلتورافغانستان وهندوستان به تحصيل پرداخت وبعدازختم تحصيل دررشته مذکوردرسال ١٣٥٥ خورشيدى برعلاوه سنددرجه ماسترى بنابرلياقت واستعدادبه گرفتن يک مدال طلايى نيزنايل گرديدوباافتخارکامل به اغوش کشورخودبرگشت وبه وظيفه مقدس استادى خويش ادامه داد. استادمرحوم برعلاوه ازلسان مادرى پشتوبه لسان پشه يى لسان پدرى اش به لسان هاى درى، انگليسى، اردو، سانسگريت، عربى وهندى مى فهميدن که ازلسان هاى فوق يک تعدادزيات مطالب وآثاررابه پشتو،درى ترجمه نموده است. وهمچنان استادمرحوم برعلاوه اينکه استادپوهنتون کابل بود، يک عضوفعال اتحاديه نوسينده گان وشاعران افغانستان نيزبود،وى مسوول وبنيان گذاربرنامه هاى پشه يى راديوتلويزيون افغانستان بود. استادمرحوم يک متفکرعالى نويسنده قوى وشاعربرجسته افغانستان به شمارميرودخاصتاً براى قوم پشه يى که هميش ازنظردولت هادورمانده است. استادمرحوم به لسان هاى پشتو،درى وپشه يى تعليمات زيادنموده است که درذيل اثاريکه ازاستادمرحوم به چاپ رسيده است يادآورميشويم:

1. الفباى زبان پشه يى

2. دپشه يانودچاپيريال ،ژبو،خلکو،اوځينوشاعرانو اومتلونومعرفي (مونوگراف)،که درکتابخانه پوهنتون کابل موجوداست.

3. دپشه يانوشفاهى ادبيات

4. دپښتواوپشه يى ژبودگرامرنږديوالى،براى ترفيع علمى پوهنملى

5. قاموس لسان پشه يى به لسان پشتوودرى

6. پشه يى متلونه

7. دپشه يانوپيداوار

8. دپشه يانودجغرافيايي چاپېريال پېژندنه

9. دپشه يي ژبې دادبياتوتاريخ

10.انقلابي آر ( دپشه يي شعرونوټولگه)

11. مقالې اوادبي نثرونه په پشه يي ژبه

12. پشه يي کيسې اوروايتونه

13. دپښتوشعرونوټولگه

14. دپښتوژبې مقالې

15. مجموعه اشعاردرى

16. دپښتوخوږونثرونوټولگه

17. مجموعه نثرهاى درى

18. دپشه يي ژبې تاريخچه

19. دنورستاني ژبې تاريخچه

20. دروښاني دورې منظوم متون ،براى صنف دوم وسوم پوهنځى زبان وادبيات پوهنتون کابل ديپارتمنت پشتو

21. دحميددديوان منتخبات ،دکابل پوهنتون دادبياتودپوهنځۍ دپښتوڅانگې دمحصلينولپاره

22. ترجمه صدپندسودمندخوشحال خان خټک

23. دروښاني دورې منظوم اومنثورادب تاريخ ،دکابل پوهنتون دادبياتودپوهنځۍ دپښتوڅانگې دمحصلينولپاره

24. داستان حماسى ادب پشه يى

25.دپښتومتلونوټولگه

وچندين اثارديگرکه مجموعه تعدادآن ها به ٣٦ ميرسدوبايديادآورشدکه استادبرعلاوه برمصروفيت که داشت درپهلوى آن باجرايدومجلات وقت نيزهمکارى کامل داشت که به طورنمونه چندنوشته وى رادرمجلات معروف کشورذکرمينمايم. پشه يي ادب،دريک مقاله سلسله يى درمجله وږمه ١٣٥٠ خورشيدى جلدسوم کابل ١٣٥١ جلدسوم کابل. قابل يادآورى است که استادمرحوم اولين شخص بودکه ادب حماسى پشه يى رابه رشته تحريردرآورده بطورنمونه ميتوان ذکرکردکه درمجله فرهنگ مردم درمجله سوم سال ١٣٦٠ خورشيدى داستان حماسى ادب پشه يى راتحت عنوان ننگاه وسورنانابه چاپ رسانده است. بايديادآورى کردکه استادواقعاًيک سرمايه ى علمى وفرهنگى افغانستان خاصتاً براى ملت زجرديده وازنظرهمه دورافتاده پشه يى بودکه يادشان براى ايشان براى هميش دراين ملت زنده ميباشد. استادمرحوم بالاخره بايک قلب پرازخدمات درروزى سى وپنجمين سالگردخويش درنتيجه انفجار در٢٤ جوزا سال ١٣٦١ خورشيدى جهانى فانى راوداع گفت وازوطن وملت خويش براى هميش به جهان ابدى پيوست. ودرتپه مرنجان کابل به خاک سپرده شد. روانش شادومشعلش فروزان باد

یاداشت: با اظهار سپاس و قدر دانی از خدمت قابل قدر محترم حمت الله امین زی ناشر ویب سایت امین زی که مطلب را در مورد زندگی نامه مرحوم استاد نور محمد غمجن تمیل که افتخارهمه افغانها است بخصوص ملیت پشه یی به دست نشر سپرده .

باید یاد آور شوم که تاریخ 24 جوزا مصادف است با روز تولد و رحلت استاد نورمحمد غمجن تمیل که همه ساله از طرف پشه یی ها  و فرهنگ دوستان محافل گرامیداشت برگزار میشود که بعد از سال 1386  محافل یاد بود این استاد بزرگوار از طرف انجمن قلم برگزار میشود که توجه تانرا به پیامی جلب میکنم که از طرف حامد کرزی ریئس جمهور افغانستان به این مناسبت ارسال شده بود که از آرشیف سایت آژانس اطلاعاتی کپی کرده ام.

پیام حامد کرزی رییس جمهوری اسلامی افغانستان به مناسبت شصتمین سالگرد تولد مرحوم نور محمد غمجن شاعر زبان پشه یی، نویسنده و استاد سابق پوهنتون کابل

پشه یی ها افراد زحمت کش کشور ما استند و لسان پشه یی از زبانهای تاریخی کشورما می باشد.ادبیات دراین زبان مانند سایر زبانهای کشورما به طور شفاهی رشد و انکشاف نموده و ذوق هنری متکلمین این لسان را آبیاری نموده است. زبان پشه یی دارای ادبیات و فلکلور غنی می باشد.زمانیکه از حدود 70 الی 80 سال به اینطرف آموزش تعلیم وتربیه در کشور عام شد، فرزندان پشه یی ها نیز تحت تعلیم و تربیه قرار گرفتند. درمیان فرزندان تعلیم یافته پشه یی ها یکتعداد افراد مستعد شامل بود، که استادان پوهنتونها شدند و در مؤسسات علمی ونشراتی شامل کار شدند. از میان شان تعدادی شاعر، نویسنده و محقق شدند، که در پهلوی زبانهای رسمی کشور به زبان خود نیز شعر سرائیدند، مقاله، رساله و کتابها را به رشته تحریر در آوردند. سالار فرهنگیان معاصر زبان پشه یی مرحوم نور محمد غمجن بود. موصوف استاد دیپارتمنت پشتوی پوهنتون کابل بود و درجهت معرفی پشه یی ها ولسان ایشان در لسانهای دری و پشتو زحمات زیاد را متقبل شد. مرحوم به زبان پشه یی نظم و نثر زیاد سروده و تحریر نموده وسایر جوانان پشه یی را به خدمت در جهت زبان وفرهنگ شان تشویق نمود. من از انجمن قلم قدر دانی می نمایم، که به مناسبت شصتمین سالگرد تولد نورمحمد غمجن این مجلس را دایر نموده است، موفقیت شاملین مجلس را از خداوند ج آرزو می نمایم و از فرهنگیان ملیت پشه یی این را می خواهم که در آغوش وسیع فرهنگ افغانی به خاطر رشد زبان و ادبیات خویش تلاش زیاد نمایند.

24-25 جوزا 1386 مطابق 14-15 جون

آژانس اطلاعاتی باختر!

 

الیــنا

06 سپتامبر

الینا یکی از عمده ترین قبایل ، سران و یا شاهان ده گانه آریایی می باشد که در حدود 2000 ق م در بخش شرقی آریانا آن هم در جوار دریای سند با قبیله بزرگ بهاراته و متحدین آن مقابله کرده و به این برتیب نامش ثبت تاریخ شده است . الینا یک نام قدیمی آریایی است که درزبان پشه یی  سرسبز معنا دارد که تا امروز در میان پشه یی ها متداول بوده و استعمال می شود. الینا علاوه بر اینکه نام اشخاص و افراد و قبیله می باشد در زبان پشه یی معنی سبز و سر سبز را نیز میدهد و معادل نام (سمسور) زبان پشتو است . به اساس اسناد و شواهد موجوده به وضاحت گفته می توانیم که بخش عمده و اساسی قبیله الینایی آن زمان پشه یی های امروز هستند یا به عبارت دیگر الینایی های آنزمان اجداد و نیا کان اصلی پشه یی های امروزی می باشند . از اینکه عده یی از محققین پشه یی ها را اولاده الینایی میدانند و آنها را به الینایی ها نسبت می دهند شواهد عینی و انکار نا پذیر وجود دارد و آن اینکه ریشه یی کلمه الینا را در نام دو درهُ بزرگ الینگار و الیشنگ که خیلی قدیمی اند و بخش اعظم ولایت لعمان را احتوا می کند و نیز در نام اله سای کاپیسا می یابیم. این حقیقت را در نوشته مرحوم پوهاند عبدالحی حبیبی و وضاحت مشاهده می نمایم که در آن الینا به مردم الینگار و الیشنگ گفته شده (دافغانستان لند تاریخ 13 مخ) محترم دوست محمد دوست د کتاب خود (د افغانستان ژبی او توکمونه ) به صراحت پشه یی ها را الینا خوانده است . پوهاند دکتور محمد حسین یمین نیز در اثر خویش بنام (افغانستان تاریخی ) از الینا یاد آوری کرده و نوشته است که : <<… پس الینگار یعنی مسکن الینایی ها ، جز الینا به معنای قبیله در نامهای الیشنگ لعمان و اله سای نجراب دیده می شود.>> چون از یکطرف دره های الیشنگ و الینگار و نیز اله سای و اطراف آن جای اصلی و باستانی بود باش پشه یی ها را تشکیل داده در زبان پشه یی که زبان قدیمی و اصلی منطقه است نام های الینگار ، الیشنگ ، و اله سای معنی جای الینا ، خانه الینا را میدهد و از جانب دیگر حالا نیز اکثریت باشندگان این دره ها و اطراف آن به همین زبان پشه یی هستند . بناً این حقایق به وضاحت بر می آید که الینایی ها اجداد و نیکان اصلی پشه یی های امروز می بوده اند.

محمد زمان ( کلمانی )

 
3 دیدگاه

نوشته شده در دسته الیـــــــــنا